Saturday, December 22, 2012

نمی دانم بیشتر از خستگی همیشگی کلافه ام  یا از این دردی که زبانه می کشد 
نمی دانم از این دل شکستگی همیشگی کلافه ام یا از این تر چشمی همیشگی
نمی دانم از این همه زنده بودن کلافه ام یا  از این  کوله بار سنگین
نمی دانم از اینکه می دانم چه می شود کلافه ام یا از اینکه نمی توانم کاری کنم

Thursday, December 20, 2012

چله

انگار از شب یلدا،  تنها شبش برایم مانده

Wednesday, December 19, 2012

به سرانگشتانم نگاه می کنم
پروانه ای زاده می شود
دست بر دست می سایم 
 درختی قد می کشد
پرنده ای آواز سر می دهد

Tuesday, December 18, 2012

هنگامه کوچ دیگری ست

کوچ می کنی
از کودکیت
از نوجوانیت
از جوانیت
کوچ می کنی از آشیانه ات
از نامهربان مام وطن
کوچ می کنی
از نگاه ها، دل ها و آرام آرام کوچ می کنی از تمامی یادها
بی آنکه بدانی تمامی عمر کوچ می کنی

Sunday, December 16, 2012

زمان می برد
زمان می برد تا بدانی 
برخی سخن ها برای نگفتن است
برخی سخن ها برای نشنیدن 
برخی دست ها برای نگرفتن
برخی آدم ها برای ندیدن
برخی راه ها  برای نرفتن
برخی گام ها برای برنداشتن 
زمان می برد

Thursday, December 13, 2012

پروانه

هر دو به عشق پروانه ها راهی شدیم
تو سوزن زدی به تن نرم پروانه ها تا آذین خانه ات شوند
من سوزن زدم و پروانه ای زاده شد

راه

می گفتی بلد راهی و من روح رفتن
آنقدر دیر آمدی که راه  نرفته ای نماند و جانی به تن

Tuesday, December 11, 2012

پاهای یخ کرده


هنوز به یاد می آورمت
با موهای کوتاه و لخت
بلوز بافتنی راه راه  و صورتی خندان
پاهای بی جورابت را که یخ کرده است بالا گرفته ای تا در کنار آتش پناهگاه گرم شوند
و می خندی
به ناخن های آبیت می خندی
به جوراب های خیس روی شاخه می خندی
هنوز به یاد می آورمت
پر حرفی ات را به یاد می آورم
در و دیوار را به هم می بافتی
کودکی بیش نیستی و هیچ کس پاهای کوچک یخ زده ات را جدی نمی گیرد
تو هم که تنها می خندی
...
کاش بودی
تا پاهایت را در دستانم می گرفتم و گرمشان می کردم
کاش بودی و به حرفهای بی سرو ته تو گوش می کردم
کاش بودی و خنده هایت این سکوت را پر می کرد