Monday, January 7, 2013

And what can I tell you my brother, my killer
What can I possibly say?
I guess that I miss you, I guess I forgive you
I'm glad you stood in my way.

Friday, January 4, 2013

قصه تکراری







گر زبان عشق دانی،لیلی ومجنون یکی است

هست فرقی درعبارت ها ولی مضمون یکی است
 
 
 
 
 

Wednesday, January 2, 2013

نادیدنی

نبودم 
نیستم
صدام کردی 
هست شدم
...
صدات رفت 
نهست شدم
... 

 یه جفت چشم درشت
یه دنیا غم
یه سینه درد
گاهی اشک 
گاهی قهقه 
یه صدای آشنا 
یه جفت چشم درشت

Monday, December 31, 2012

آتشی بین ماست

تو محو سایه من باش
سایه ای که بر روی دیوار می رقصد
و من از درد به خود می پیچم
... 
تو عاشق سایه من باش
سایه ای که  بر روی دیوار می بالد
و من تبر می خورم 
... 
تو  شیفته سایه من باش
سایه ای که بر روی دیوار می خندد
و من خون می گریم 

Sunday, December 30, 2012

ناظم حکمت

تنهایی چیزهای زیادی به انسان می آموزد
اما تو نرو 
بگذار من نادان بمانم

Wednesday, December 26, 2012

لادن ها را له نکنیم بس لطیفند
دل ها را نیز

Tuesday, December 25, 2012

من عاشق نبودم 
عشق را زندگی کردم 
عشق را نفس کشیدم
من لیلی نبودم 
عشق را ریشه دواندم 
عشق را جوانه زدم
من عاشق نبودم
من هیچگاه عاشق نبودم

Monday, December 24, 2012

دنیای  تو سال ها بود که به پایان رسیده بود
به هیچ گاهنامه ای هم نیاز نداشت
نه مایاها نه آزتک ها
به سادگی یک روز دنیایت به پایان رسید
و دیگر هیچ نبود؛  و شاید تنها هیچ بود که مانا مانده بود